دلسادگی های من
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
for my brother سلام داداشاجازه می دی این دفعه بگمسلام بهانه ی قشنگ برای قلم زنیآره منم همون دیوونه همیشگیداداش می دونی الان داشتم به چی فکر می کردیدیدی همش این اصطلاح را به کار می برندکه انشااالله آسم
صدا....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
مدت هاســت احــساس میکــنم کــر و لال شــدم . . !!این روزها صــدای احــساساتم رو فــقط صــفحه ی کیــــــــبوردممیشــنود . . . !!
غرق
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
ی وقتایی ی وقتایی غرق نورم ی وقتایی سکوت می کنم ی وقتایی پرم از شادی ی وقتایی غم گلوم را می گیره ی وقتایی گم می شم تو خودم ی وقتایی راهم را پیش می گیرمو می رم ی وقتایی ساکن می ایستم و فقط نگاه می کنم ی وقتایی ....آخر همون وقتا ی دفعه غرق می شم تو یاد تو
صبور...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
باید صبور باشم باید آرام باشم باید خود درونم را احیاء کنم به خاطر خودم و تمام آرزوهایم به خاطر او و تمام آرزوهایش پری کوچک هنوز لابلای دفتر من نشسته هیچکس آخر پری من را نخونده چطور می توانم قصه ای که این قدر عاشقانه دوستش دارم و تمام شخصیت های خوب و ...زندگی ام را به تصویر کشیدم چنین ناخوانده بماندم...
حال بد من حال خوب تو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
مدتی حالمان خوب نبوددوست داشتن هایمان جای خود را به دوست نداشتن هایمان داده بودهر چه سعی می کردیم همدیگر را دوست بداریمانگار بند بند این طناب بافته شده با مهر از هم می گسستنمی دانستیم بایستیم ؟!برگردیم ؟!ادامه دهیم ؟!تنها می خواستیم بند ها از هم جدا نگرددناچار خاموش شدیمبه پهنای تمام مهربانی های نهف...
تارو÷ود...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
می خواهم سبدی که تارهایش از عطر مهربانی و پودش از گلبرگ عطوفت بافته شده باشد در دست بگیرم و آنگاه درونش را از غنچه های لبخند انباشته کنم و با پاهای برهنه بر در هر خانه ای نذری دهم برایم فرقی نخواهد داشت که غنچه هایم پرپرشوند یا این که با تمام وجود احساس شوند مهم این است که عشق را تقسیم می کنم شاید ب...
غوص تو و غصه ی من
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
به یاد روزی که تو غوص زدن در دریا را تجربه کردی و لحظه لحظه هایش را برایم توصیف ...بعضی ها قدرت در خلوت بودن و تنها نشستن در وجود شان آنها نه تنها ضعیف بلکه قوی تر قوی تر می کند آدمی گاهی نیاز دارد با
عمیق ترین حرفهایم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
کاش می دانستی حتی در عمیق ترین لحظه های سکوتم باز هم با تو سخن می گویم .... تویی که گریز پاترین و دوست داشتنی ترین همسفر زندگی من بودی .... در این بازگشت دوباره سرما ، باز هم اجازه نخواهم داد که ذره ا
پر پرواز
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
گاهی باید عقابی را در آسمان دلگیر و خلوت تنهایی های خودت در حال اوج ببینی شاید پر های غبار گرفته ی پروازت تکانی به خود بدهند و از لابلای میله های پوسیده ی قفس افکار ذهنت به شوق اوج به پرواز در آیند !
تنهایی تنهایی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
دنیا کنارت باشد ، باز هم احساس تنهایی خواهی کرد اگر خودت کنار خودت نباشی ....
پيشگفتار
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 13:57
بي عنوان
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 5:47
دوست خوب فقط مي خواستم بگم ذهنم خيلي كوچيكتر از چيزي ست كه تو ذهن هر آدمي مي گنجه اما دلم ي چيز ديگه ست پيامت را خوندم
برای یک دوست
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 9:50
بیاییم هیچ گاه احساس خود را با دستانمان مقابل جوخه ی خشم و سرخوردگی قرار ندهیم ، که اگر احساس بمیرد ، دل آدمی می میرد .... در این چند روز اخیر بارها و بارها به یاد دوستی افتادم که نامش ، یادش و تمام مهربانی هایش ریشه در قلب من دارد ... شاید هرگز این نوشته از مقابل دیدگانش گذر کند ... اما من دست به ا...
تو می توانی ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:46
گاهی روبروی آیینه ی کوچک خانه ام می ایستم و با چشم هایی سرشار از امید به موهای سپید و استخوانهای بیرون زده ی گونه هایم و دستهایم می نگرم و با لبخندی به خود تنها جمله ی حک شده تو در وجودم ، را تکرار می کنم ... تو می توانی " من می توانم "
صدای آشنا
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:46
سالها پیش با صدایی به لطافت چکامه و ظرافت گلبرگهای گل سرخ آشنا شدم ... و این صدا مرا در مسیری گذاشت که داغترین ضربه های روزگار در خود ذوبم کرد و اما شنیدن هر کلامش نقشی تازه در من باقی گذاشت ... کاش می توانستم قصه ی آبدیده شدن را با شما قسمت کنم
امید و س...ر...ط...ا...ن
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:46
وقتی مبتلا به سرطان باشی .... امید را در هر لحظه به لحظه ی زندگی ات مزه می کنی ...!!!
تجسس
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:46
این جا محل تجسس نیست ... این جا تنها دل من نقش می زند ...؟!؟!؟!
ناقوس
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:46
وقتی تو را در آغوش می گیرم صدای قلبم ، همانند صدای ناقوس بلندی ، تمام دیواره های ناامیدی در وجودم را به لرزه در می آورد و چمنزار های عشق و مهر را برایم به تصویر می کشد فرزند کوچکم ...تو تمام هستی مادری .!.!.! پانوشت : ی مادر وقتی مبتلا به سرطان بشه خیلی قوی تر از هر انسان دیگری می شود
ی صحبت کوتاه با بعضی از خوانندگان
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 3:46
سلام گاهی اوقات بعضی از دوستان به من می گن چرا نوشته هات حذف می شن می خو ام بگم ، من تا به الان هیچ نوشته ای را پاک نکردم و فقط از انتشار اونها تو صفخات دنیای مجازی جلوگیری کردم ، من وقتی شروع به نوشتن می کنم از دلم می نویسم و دل نوشته ها هیچ وقت دروغ نمی شن ... ممنون که نوشته ها م را می خونید ...نا...