گاهی روبروی آیینه ی کوچک خانه ام می ایستم و با چشم هایی سرشار از امید به موهای سپید و استخوانهای بیرون زده ی گونه هایم و دستهایم می نگرم و با لبخندی به خود تنها جمله ی حک شده تو در وجودم ، را تکرار می کنم ...
تو می توانی
" من می توانم "
برچسب: تو میتوانی,تو می توانی اگر بخواهی,تو می توانی کار کنی و معجزه ببینی,تو می توانی زندگیت را رویایی کنی,تو مي تواني,تو که میتوانی بمانی بمان,تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی,می توانی تو به من زندگانی بخشی,می توانی تو به لبخندی,می توانی تو به من,
نویسنده: بنیامین فلاح